چگونه برای موفقیت در مذاکرات ذهنمان را تغییر بدهیم؟


چگونه برای موفقیت در مذاکرات ذهنمان را تغییر بدهیم؟

در مذاکرات یک سری کنش و واکنش‌های از طرفین رخ می‌دهد، اما برقراری ارتباط موثر و کارآمد در مذاکره نقشی مهمی ایفا می‌کند. در مقاله مهارتهای لازم برای مذاکره تجاری موفق کدامند؟ یک سری مهارتها را آموزش دادیم تا بتوانید یک مذاکره موفق داشته باشید. دکتر مظاهری در این مبحث سعی دارند از طریق داستان و با زبان عامیانه به شما یاد دهند، چگونه با تغییر ذهنیت می‌توانید پیشرفت کنید. پس توصیه می‌کنم که این مقاله را با دقت بخوانید و عبرت بگیرید. همیشه در مذاکرات، احساسات خود را کنترل کنید، زیرا احتمال دارد شما نسبت به پیشنهاداتی که از طرف مذاکره می‌شنوید، از لحن صحبت کردنش حس بدی پیدا کنید.

ذهنتان را برای رسیدن به اهدافتان تغییر دهید

برای رسیدن به خواسته‌هایتان یک سری تکنیک‌هاست که باید یاد بگیرید. هنگام مذاکره، خوب به حرفهای مخاطبتان گوش دهید، ایده و فکرتان را واضح و شفاف بیان کنید به گونه‌ی که درک آنها برای دیگران راحت باشد.

زیرا اطلاعات درست باعث می‌شود، طرف مذاکره درک و شناخت بهتری را از آنچه که باید انجام شود، داشته باشد. همچنین زمان را در نظر بگیرید تا در حین صحبت به جزئیات نپردازید و کل مطلب را در تایم مورد نظر گفته باشید و چیزی از قلم نیوفتد.

هیچ وقت با احساس‌تون تصمیم نگیرید، مثلا حس خوبی بهش ندارم؟! همیشه ذهن خود را با خواندن جملات مثبت عادت دهید. زیرا این کار باعث مثبت اندیشی در ذهن می‌شود و به شما انرژی زیادی می‌دهد تا به اهدافتون برسید. بنابراین داشتن ذهن مثبت اندیش، در بهبود زندگی و پیشرفت در کسب و کار تاثیر بی‌نظیری می‌گذارد.

استفان کاوی می‌گوید: هرگاه می‌اندیشیم مشکل بیرون از ماست، خود آن اندیشه مشکل ماست.

حکایت مدیریتی

یکی از تاجرهای مشهور در محله ما زندگی می‌کرد، از بد روزگار بیشتر معاملاتمان به هم ربط داشت و با هم بده بستان داشتیم، هر موقع با این آقا، کار می‌کردم خونم به جوش می‌اومد.

یک روز که باهاش جر و بحث داشتم با عصبانیت به خونه رفتم، مادر بزرگم خونمون بود و چهره پریشون منو دید. ازم پرسید چی شده، ماجرا رو توضیح دادم، لبخندی زد و این داستان رو تعریف کرد که زندگی منو تکون داد…

دختری ازدواج میکنه و به خونه شوهر میره، مادر پسر با اونا زندگی می‌کنه، ولی هیچ وقت عروس با مادرشوهر نمیتونه کنار بیاد و همیشه دعوا داشتند.

یک روز دختر از این وضعیت خسته میشه، نزد داروسازی که از دوستای قدیمی پدرش بود، رفت. بهش گفت: با این پیرزن دیگه نمیتونم کنار بیام، میخوام سمی خطرناک به من بدی تا شرش رو کم کنه و بمیرد.

داروساز گفت: سم قوی مادرشوهرت را فوری می‌کشد و همه بهت شک می‌کنند، پیشنهاد داد که معجونی ببرد و هر روز مقدار خیلی کمی از آن را در غذای مادرشوهر بریزد تا سم کم‌کم در او اثر کنه و او را بکشد. همچنین توصیه کرد تا در این مدت باهاش مدارا کنه تا کسی به او شک نکند.

تکنیک‌های رسیدن به ثروت کوانتومی
خواندن مقاله

دختر جوان معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت، هر روز مقداری از آن را در غذای مادرشوهر می‌ریخت و با مهربونی به او می‌داد.

هفته‌ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادرشوهر هم بهتر شد. تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر، دیگر از مادرشوهرم متنفرم نیستم، حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمیخواد که بمیرد، خواهش می‌کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.

داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم، نگران نباش آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود، حالا با عشق به مادرشوهرت از بین رفته است.

مادربزرگم دستشو رو شونم گذاشت و گفت: برو آبی به صورتت بزن و یه چای برام بریز، هنوز اول زندگیته، تو باید انقد قوی باشی تا با همه مدل آدمی کار کنی و با مهربانی بتونی به اهدافت برسی.

بجای مجادله باید درباره منافع همدیگر به توافق برسیم

 

 

اصول مذاکره

ذهنمذاکراتمذاکرهموفقیت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *